مرتضى مطهرى
203
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استاد دانشگاه كه قبلًا حقوق زياد مىگرفت و در خانهاش نوكر و كلفت داشت براى اينكه يك عده مردم بيكار بودند و مجبور بودند بيايند بخور و نميرى از اين آقا بگيرند و در خانهء او يكى به نام كلفت و يكى به نام نوكر خدمت كنند ، حالا كه آنها نيستند و خودش بايد كارش را انجام بدهد او بايد هم بگويد اين جامعه خراب شده است . بله ، از نظر او جامعه خراب شده است ولى از نظر آن نوكر و كلفت كه اكنون آزادى به دست آورده و خودشان براى خودشان آقا هستند اينطور نيست . يك سلسله از اين گونه مسائل را مطرح و خلط مبحث مىكند . مسئلهء تكامل جامعه يك مسئلهء بسيار اساسى است . من در آن وقت كه مقالهء « قيام و انقلاب مهدى عليه السلام » را مىنوشتم ، بدون اينكه توجه زيادى به اين كتاب داشته باشم مسئلهء تكامل را طرح كردم . حالا كه فكر مىكنم مىبينم با اينكه اين چيزها را نديده بودم ، مسئله در آنجا با اساس خوبى طرح شده است . جنبههاى زيادى هست كه اين جنبهها را بايد از اين كتاب ببينيم . اولين چيزى كه اينجا طرح مىكند مطلبى است كه از شخصى به نام پروفسور پوويك نقل مىكند : اشتياق به تفسير تاريخ چنان ريشهدار است كه اگر فاقد بينش سازندهاى از گذشته باشيم به عرفان يا مشرب كلبى كشانده مىشويم . بعد خودش توضيح مىدهد كه : مقصود از عرفان خيال مىكنم نظريهاى است كه مفهوم تاريخ را خارج از تاريخ در قلمرو حكمت الهى يا مقولهء رستاخيز مىپندارد ، يعنى نظريهء نويسندگانى چون برديااف و توين بىكه آخرين مورخ زمان ما بوده است . مقصود از مشرب كلبى عقيدهاى است كه تاريخ را بىمعنى يا واجد مفاهيم بالسويه متغير يا نامتغير يا معنايى خودسرانه كه ما بدان مىدهيم مىداند و من نمونهء آن را چندين بار نقل كردم . مؤلف روى يك جمله تكيه مىكند ، اينكه « ما بايد بينش سازندهاى از تاريخ داشته باشيم . » اين را ما در گذشته ، خودمان طرح كرديم كه « بينش سازنده از تاريخ » يعنى چه ؟ گفتيم يعنى تاريخ چگونه جريانى دارد كه اگر ما آن جريان را آگاه بشويم بعد مىتوانيم تاريخ آينده را با استفاده از تجربيات گذشته بسازيم . بعد نظرياتى را طرح مىكند كه طبق اين نظريات بينش ما از تاريخ بينش سازنده نخواهد بود .